وقتی از اون دنیا برگشتم

اینم عکسهای ماشینم بعد تصادف.همیشه فکر می کردم خوب رانندگی می کنم و فقط بقیه تفصادف

می کنن.ولی اونروز دیدم همه چیز تو یه ثانیه اتفاق میوفته بدونه اینکه آدم فکرشو بکنه.ماشین یه دور

گشت و دو بار خورد به گارد ریل عجیبه که الان اینجا نشستم و تایپ می کنم حس جالبیه:

 

 

 

  
نویسنده : مسعود مسعودی فرید ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٥
تگ ها : تصادف


درس اخلاقی که یک ستاره‌شناس آمریکایی گرفت

سلام
امروز دوتا مطلب دارم .دومیش چند بیت از خیام شاعر خوب ایران که من واقعا شعراشو دوست دارم.
اولیشم از سایت تابناک آوردم.موضوع بسیار جالبیه که مدتهاست فکرمو مشغول کرده و وقتی اونروز این 
مطلبو تو سایت تابناک خوندم کلی ذوق کردم که یه همدید(همنگاه)  اونور دنیادارم.مطمئنم شما هم از این مطلب 
لذت می برید. 
این عکسی است که فضاپیمای «وویجر» از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می‌دهد.
 
به گزارش خبرنگار «تابناک»، «کارل ساگان»، ستاره‌شناس آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید، تمام کسانی که می‌شناسید، تمام کسانی که تا به حال چیزی در موردشان شنیده‌اید، تمام کسانی که وجود داشته‌اند، زندگی‌شان را در اینجا سپری کرده‌اند. برآیند تمام خوشی‌ها و رنج‌های ما در همین نقطه جمع شده است.

هزاران مذهب، ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده‌اند، تمامی شکارچیان و صیادان، تمامی قهرمانان و بزدلان، تمامی آفرینندگان و ویران‌کنندگان تمدن، تمامی پادشاهان و رعایا، تمامی زوج‌های عاشق، تمامی پدران و مادران، کودکان امیدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامی معلمان اخلاق، تمامی سیاستمداران فاسد، تمامی «ابرستاره‌ها» تمامی رهبران کبیر، تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخ‌ گونه ما آنجا زیسته‌اند؛ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره‌ای خرد در برابر عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمین جاری شده، البته با عظمت و فاتحانه بیندیشید. این خونریزان، اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده‌اند. به بی‌رحمی‌های بی‌پایانی که ساکنان گوشه‌ای از این نقطه، توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمی‌توان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند.

بیندیشید چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند، چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما، تمامی حس خودمهم‌بینی بی‌پایان ما، توهم این‌که ما دارای موقعیت ممتاز در پهنه گیتی هستیم، به واسطه این عکس به چالش کشیده می‌شود. سیاره ما لکه‌ای گم‌شده در تاریکی کهکشان‌هاست. در این تیرگی عظمت بی‌پایان هیچ نشانه‌ای از این‌که کمکی از جایی می‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، دیده نمی‌شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست؛ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند مهاجرت کند. مشاهدات، بله؛ استقرار، هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه، زمین تنها جایی است که می‌توانیم روی پایمان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه‌ای است شخصیت‌ساز که فرد را فروتن می‌سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من این تصویر تأکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با یکدیگر و سعی در گرامی‌داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرگ؛ تنها خانه‌ای که تاکنون شناخته‌ایم.*

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نقل از سایت تابناک(www.tabnak.ir)

 

و اما شعرا:

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا            بنیاد مکن تو حیله و دستانرا

 تو غره بدان مشو که می مینخوری         صد لقمه خوری که می غلامست آنرا.

 

 آن قصر که جمشید درو جام گرفت          آهو بچه کردو شیر آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر        دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.

 

    ابر آمدو باز بر سر سبزه گریست         بی باده ارغوان نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست        تا سبزه خاک ماتماشاگه کیست. 

 

در کارگه کوزه گری رفتم دوش            دیدم دوهزار کوزه گویاو خموش

ناگه یکی کوزه برآورد خروش            کو کوزه گرو کوزه خرو گوزه فروش.

 

اگه دوست داشتید نظر بدید لطفا.ممنونم.

  
نویسنده : مسعود مسعودی فرید ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٥
تگ ها : کهکشان ، خیام


بازگشت

سلام

بعد دو یا سه سال دوباره تصمیم گرفتم تو این وبلاگ بنویسم.علتشم دو تا مطلب بود .

دومیش وبلاگ دوست عزیزم روح الله هاشمی بود که حس نوشتنو دوباره تو من زنده کرد.

اما اولیش مطلبی بود که دیروز تو روزنامه اعتماد مللی خوندم در باره مهاجرین افغانی مقیم ایران  و بعنوان یکایرانی کلی خجالت کشیدم.


متاسفانه ما ایرانی ها فقط بلدیم حرف بزنیم  و ادعا کنیم اما در عمل همیشه آخریم.میگیم مهمون نوازیم تمدن دوهزارو پانصد ساله داریم و...... اما بدترین رفتارو با افغانیها کردیم و میکنیم.می دونم الان میگید اونا حقشونه  اومدن کشور مارو بهم ریختن و...  اما چرا یادمون میره که خیلیها از ما همیشه گله می کنیم که چرا خا رجیها به ایرانیهای مقیم اونجا بد رفتاری می کنن.چرا یا دمون میره که افغانیها هم آدمن چرا یادمون میره که گرسنگی فقط واسه ما بد نیست چرا فراموش می کنیم که بیشتر این ساخنمون ها رو کارگرای افغانی که به مملکت ما پناه آوردن با راندمان دو برابر کارگرای ایرانی ساختن و چرا یادمون میره که شاید ۱۰ دقیقه دیگه زنده نباشیم.

آره وجود مردمان افغانستان در ایران یک معزله ولی راه حلش اذیت و آزاره اونا نیست.راهش این نیست که نذاریم  بچه ها شون درس بخونن.راهش اینه که کمکشون کنیم که با شرایط خوب از ایران برن و تا زمانیکه اینجا هستن بتونیم از توانشون برای پیشرفت مملکتمون استفاده کنیم چون این کار به نفع همس.

 

(ما ایرانی‌ها ملت مهمان‌نوازی هستیم و حتما این گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر که از تمام نهادهای مسوول خواست تا به وضعیت نگران‌کننده افغانی‌ها هنگام خروج از ایران توجه نشان دهد، چندان معتبر نیست. گزارشگر این سازمان در گزارش خود نوشت: <این انسان‌ها پناهنده هستند، به ایران پناه آوردند، حالا‌ به هر دلیلی‌؛ طالبان، جنگ، فقر. این کوتاهی دولت افغانستان و سازمان ملل متحد است که دولت ایران به خود اجازه چنین رفتاری می‌دهد. این اردوگاه‌ها وسط بیابان درست شدند، نه غذا و نه حتی آب کافی به این آدم‌ها داده نمی‌‌شود، جای خجالت دارد. برای همه، برای سازمان ملل، برای دولت افغانستان، برای دولت ایران.> اما این گزارش حتما بی‌اعتبار است، چراکه ما ایرانی‌هایی بسیار مهمان‌نواز هستیم!*)


واقعا متاسف و شرمنده ام.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*به نقل از روزنامه اعتماد ملی1387.2.30

مهمان نوازی به سبک ایرانی

حتما این مطلب را بخوانید.


  
نویسنده : مسعود مسعودی فرید ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱
تگ ها :